غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
351
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
در سال 626 يعقوب پسر صقلان ، طبيب مسيحى ملكى مقدسى ، درگذشت . زادگاه او قدس شريف بود ، در آنجا نزد تاذورى ، فيلسوف انطاكى كه بعدا از او ياد خواهيم كرد ، قدرى حكمت خوانده بود . يعقوب عهدهدار امور بيمارستان قدس بود تا آن هنگام كه الملك المعظم پسر الملك العادل بن ايوب قدس را بگرفت . از آن پس پزشك مخصوص او شد . يعقوب بن صقلان به سبب تجارب بيمارستانىاش طبيبى بود در معالجه چيره دست . البته مردى خوشبخت بود . الملك المعظم او را به دمشق برد و در آنجا دارايىاش فزونى يافت و حالش نيكو شد . تا آنگاه كه خود به بيمارى نقرس و درد مفاصل دچار گرديد و زمينگير شد . آنچنانكه گويند چون الملك المعظم بيمار مىشد و به او نيازش مىافتاد ، او را در تخت روان مىنشاندند و نزد او مىبردند . و همچنان بر اين حال بود تا الملك المعظم بمرد . طبيب نيز پس از اندكى ديده از جهان فروبست . از پزشكان مشهور اين زمان يكى هم حكيم ابو سالم مسيحى يعقوبى ملطى ، معروف به ابن كرابا ، است . در خدمت سلطان علاء الدين كيقباد صاحب روم بود و نزد او منزلتى رفيع يافت . ابو سالم در طب ، دانش اندكى داشت ولى از مجلسنشينان سلطان علاء الدين بود ، زيرا در زبان رومى فصاحت لهجه داشت و از حوادث تاريخى و سير سلاطين آگاه بود . در سال 632 چون علاء الدين از ملطيه عازم خرتبرت شد تا آنجا را در تصرف آورد ابو سالم از او باز ماند و در ركاب سلطان نرفت . سلطان را ساعتى از او شكيب نبود . چون بر ساحل فرات فرود آمد و حكيم نيامد شحنهاى را كه مأمور زورقها بود گفت اگر فردا ابو سالم پيش از ظهر به اينجا رسيد از فرات بگذرد و گرنه او را اجازه مده كه بگذرد . روز ديگر ابو سالم تا هنگام عصر تأخير كرد . چون برسيد و شحنه او را از فرمان سلطان خبر داد دانست كه سلطان با او دل بد كرده است . به خانهء خود شد و زهر نوشيد و بمرد . ديگر شمعون خرتبرتى است . او نيز در علم طب ضعيف بود ولى مردى نيكخواه و ديندار بود ، بسيار روزه مىگرفت و نماز مىخواند . او را پسرى در وجود آمد نيكرو و درسخوان . خط عربى را نيكو مىنوشت ، چنان كه در شمار خوشنويسان درآمد . در اوان نوجوانى از جهان برفت و پدر در مصيبت او سخت دردمند شد . در اين زمان جماعتى از شاگردان امام فخر الدين رازى در زمرهء اكابر فضلا و